خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

ميگم يه هفته حرف نزنيم

قبول ميكنه

ميرم سره كار صبحه زود

خسته ميام خونه

دره اتاقو باز ميكنم،دنيا آوار ميشه رو سرم

تمامه اتاق بوشو ميده

ميرم سرغه اون كوله ي لعنتي كه عطرشو خالي كردم روش

ميذارمش تو كمد،درشو قفل ميكنم

ميرم زيره پتو

اشك ميريزم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

ميريم شمال

تو خونه هاي جنگلي

شبا كنتور برق و خاموش ميكنن،برقا ميره

ما شمع داريم

شمعارو ميچينه دوره اتاق

عود روشن ميكنه

موزيك ميزارم

خيره ميشيم به سقف

كسي چيزي نميگه

لذته صد درصد ميفهمي چيه ديگه نه؟

تو اون لحظه ها دوسش داشتم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

ميبرتم تو يه گل خونه

ميخواد گل بخره براي شعبه ي جديدش

ميدونم دوست داره باهم خريد كنيم

دوست داره نظرمو تو همه چيز بدونه

٢٠تا گلدونو پر از گل ميكنيم و ميريم دمه صندوق تا حساب كنيم

گوشيش زنگ ميخوره و با آدمه پشته خط دعواش ميشه

داد ميزنه

بد حرف ميزنه

حرص ميخورم

ميزنم بهش كه آروم تر

محل نميده

ميريم بيرون از مغازه

داد ميزنيم سره هم

حالم خوب نيست

بعد از دعواي ديشب حالا باز قهريم

نشستيم تو ماشين و هركسي سرش توگوشيشه

يه ربع ديگه بايد برم خونه

خستم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

زمستونه اما من آفتابي ترين روزهاي اين ساله كذايي رو ميگذرونمسالي كه با گريه و دعوا شروعش كردمبيمارستان رفتمافسردگي گرفتمفرار كردماما حالا رو ببينميگفتن موقع تحويله سال هر حالي باشي تا آخرش همون حاليرو

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

بهم دروغ گفت

شايدم خيانت كرده

مهم نبود برام نميدونم چرا

خنديدم

حالا دارم شبيه دخترهاي عاقل رفتار ميكنم

مهم نيست چي ميشه حتي

به هر حال وقتي رسيدم خونه دلم واسش تنگ شده بود

لباسشو پوشيدم و رفتم زيره پتو

از بوي عطرش اشباعم

از خودش نه

بهتر كه نه

فك كنم تو يه خاطره ي قشنگ بشي برام

و حال بهم زن.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

و اين بي اعتمادي اونقدر ريشه كرده كه داره تمامه وجودم رو تسخير ميكنه

بيا رهام كن

نذار خراب شه

مجبورم نكن جوري محو شم كه باورت شه نبودم هيچوقت

گرچه فكر نكنم اهميتي هم داشته باشه برات

اما احساسم ميگه داره

ميگه با وجوده همه ي دروغهات و احمق بودن هاي من،برات اهميت داره

ولي تو با اين دروغ تمامه ذهنيته منو بهم ريختي

كاش تو همون صندوقداره ساده اي بودي كه فكرشو ميكردم

همون خنثيه دوست داشتني.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

دارم فقط به اين فكر ميكنم كه منو دوست داريبرات جذابمباهام خوشحالياما اينا برات اصلا كافي نيستنوقتي كافي نباشن پايه كسه ديگه اي مياد وسطكسي كه جاي خاليه قولو قراري كه باهات گذاشتم و پر كنه و چارچوبهاش

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:30

سعيد تو شبيه نرگس منو به گا ميدي

و اين نشونم ميده من اين اشتباهو باز تكرار كردم

مرسي كه كاري ميكني حالم از خودم بهم بخوره.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

و شروعه اين رابطه دقيقا كجاست؟

اونجا كه ميگي اين حرفو بايد توي بغلم باشي تا بهت بگم

ميكشيم سمته خودت و ميگي دوستت دارم

واكنشي ندارم،ميترسم

يا حتي شايد يك ساله پيش كه نگام ميكردي مدام و من دلم بند نميشد يكجا

يا شايد همين ديشب كه يهو وسطه حرفم گفتي چقد دلم واست تنگ شده

دوسم داري

اينو حس ميكنم

اما ريشه ي اين بي اعتماديه من به تورو كي توي دلم كاشته؟

+سفال گري من عاشقتم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

شايد بشه اسمش رو گذاشت احساساته جديد هنوز نه علاقه است نه دوست داشتن فقط تقريبا يه روز درميون ميبينمش و روزهايي كه شلوغيم دلتنگه هم ميشيم دارم باهاش حرف ميزنم و بي پروا ميگه چقدر دلم واست تنگ شد فردا

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

تمام روزم رو توي كارگاه سفالگلري ميگذرونم يا قبل يا بعد از كارگاه رو پيشِ اونم جمعه شوروم داريم و تقريبا هزاران كار داريم كه هموز تكميل نيست وقت نميكنم روزهام رو بنويسم،اين روزهاي عجيب رو ديشب رو باه

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

خسته ميرم توي رختخواب و باز تا صبح خواب ميبينم

اما اين روزهامو دوست دارم

درست گفت كه شبيه يه ساعت شنيم كه حالا چرخيده

بايد از اول شروع ميكردم،بايد ميشدم همون آدمي كه ميخواستم

و حالا يك قدم برداشتم و انرژي ها سه قدم اومدن سمتم

تموم نشه اين روزا

دوسشون دارم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

به خودم گفتم برم سفالگلري و با مكرومه تلفيقش كنم بعد ديدم نه حوصله ندارم،راهش هم دوره مصاحبه ي روزه اول رو نتونستم برم اما راستش مهم هم نبود تو پروسه ي يه داستاني قرار شد بريم و هفته ي اول رو بگذرونيم

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

به شوخي بحث ميكنيم و بعد دعوامون ميشه و من از ماشين پياده ميشم و اسنپ ميگيرمو ميرم خونه

تمام راه حرص ميخورم و فحش ميدم به زمين و زمان

شب حرف ميزنيم و ميگه يه رستورانه خوب رو به سختي رزرو كرده بوده كه منو ببره و خوشحالم كنه ولي من گند زدم

طلبكار بهش ميگم مقصر تو بودي

قبول نميكنه

اينقدر دليل ميارم كه عذر خواهي ميكنه ازم،منم از اون

فرداش ميريم بيرون و كسي به رويه خودش نمياره چي گذشته بينمون.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

دوستم از خونه قهر كرده و رفته شب اول رو خونه ي ما ميگذرونه فردا و پس فرداش رو خونه ي عموش،ميگه راحته اونجا ساعت ١٢دختر عموش (عطيه)زنگ ميزنه و ميگه اونجاس؟ميگم مگه پيشه تو نيست؟ كپ ميكنيم جفتمون ميفهم

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

بهش گفتم قبل از اينكه جواب بدم بهت بايد بريم مشاوره

بايد با عقل شروعش كنيم

و امروز اولين جلسه ي مشاوره است

ساعت ٦.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

ميريم مشاوره و بهمون ميگه همين راه كه داريد ميريد خوبه همينو بريد جلو به من ميگه اينقدر محتاط نباش و راحت تر برخورد كن ميريم دمه خونشون واسم كابلِ شارژر بياره ميبينم واسم يه عروسك خريده،بدم مياد از عر

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

صفحه بندی